روزانه

جوک های خنده دار و لطیفه های بامزه: از خنده غش کنید!😂

18 دقیقه مطالعه admin

جوک‌های خنده‌دار که از خنده غش می‌کنیم؛ جُک و لطیفه خنده‌دار در حد مرگ و انفجار

۱. جوک‌های خنده‌دار در حد مرگ و طنزهای اجتماعی

با این قیمت‌های جدید طلا، دیگر واقعاً نمی‌شود حلقه و سرویس خرید! باید یک اسپری رنگ قرمز بگیریم و روی نامزدمان یک ضربدر ❌ بزرگ بزنیم تا کسی او را نبرد!

ما ایرانی‌ها را از چهار نشانه به راحتی می‌توان در دنیا شناخت: ۱. همه‌مان حداقل یک زیرشلواری آبی راه‌راه در خانه داریم. ۲. هر قلوپ نوشابه‌ای که می‌خوریم، به شیشه نگاه می‌کنیم ببینیم تا کجایش رفته است! ۳. جلوی در خانه می‌ایستیم و به جای اینکه بگوییم «بفرمایید تو»، می‌گوییم: «حالا چرا نمی‌آیند تو؟!» ۴. بستنی لیوانی که می‌خوریم، حتماً باید آلومینیوم روی آن را لیس بزنیم!

معلم سر کلاس به دانش‌آموز گفت: «اگر سه بسته خرما داشته باشی و علیمراد یک بسته از آن را به زور از تو ببرد، در نهایت چه چیزی باقی می‌ماند؟» دانش‌آموز گفت: «جنازه علیمراد و سه بسته خرما!»

خانمی برای دریافت سهام عدالتش به بانک مراجعه می‌کند. کارمند بانک به او می‌گوید: «این مبلغ را به حساب جاری‌تان بریزم؟» خانم عصبانی می‌شود و می‌گوید: «نه بابا! بریز به حساب خودم! جاریم بمیرد الهی، چقدر هم شانس دارد که در بانک همه‌اش هوایش را دارید!»

به شخصی می‌گویند اسمت چیست؟ کلاس می‌گذارد و می‌گوید: «SUN OF GOD BETWEEN TWO WATER OF ORIGINAL». می‌پرسند یعنی چه؟ می‌گوید: «شمس‌الله میاندوآبی اصل

بچه‌ها، وقتی بال مرغ را روی منقل کباب می‌کنید، اصلاً به آن نمک نزنید… آنجا زیر بغل مرغ است، خودش عرق می‌کند و به اندازه کافی شور است!

یک کشتی وسط اقیانوس در حال غرق شدن بود. کاپیتان با استرس فریاد زد: «بین شما کسی هست که دعا کردن بلد باشد؟» یک روحانی با افتخار بلند شد و گفت: «بله، کار و تخصص من دعا کردن است!» کاپیتان گفت: «پس عالی شد؛ شما بنشین برای خودت دعا کن، چون ما یک جلیقه نجات کم داریم و بقیه را داریم بین مسافرها پخش می‌کنیم!»

امروز سر امتحان شهری، افسر به متقاضی رانندگی گفت: «ماشین را روشن کن و برو عقب.» طرف هم خیلی خونسرد ماشین را روشن کرد، پیاده شد و رفت روی صندلی عقب نشست! می‌گویند افسر از آن روز به بعد دیگر کارش را رها کرده و در کوچه نزدیک خانه‌شان بادکنک می‌فروشد!

پل هوایی عابر پیاده را در شهر ساختند که آدم از خطرات خیابان در امان باشد؛ ولی شب‌ها که می‌خواهی از روی آن رد شوی، آنقدر آدم‌های عجیب و غریب آن بالا خوابیده‌اند که اگر با چشم بسته از وسط اتوبان رد شوی، ضریب امنیتت خیلی بالاتر است!

من هنوز هم بعد از این همه سال متوجه نشدم؛ آخه کروکودیل با آن هیکل غول‌آسا و ابهتش خجالت نمی‌کشد که مثل گنجشک می‌نشیند و تخم می‌گذارد؟!

جدی چه شد که یکهو همه پسرهای جامعه ما هم‌زمان تصمیم گرفتند دور کله‌شان را کاملاً خالی کنند، فقط قسمت بالایی را یک تپه مو بگذارند و ریش‌هایشان را هم بلند نگه دارند؟ کپی برابر اصل همدیگر شدیم!

۲. لطیفه‌های خانوادگی و جک‌های باحال ازدواج

حکایت خنده‌دار شوهر اول

مردی بود که هر شب جمعه به قبرستان می‌رفت و بالای قبری می‌نشست و با صدای بلند گریه می‌کرد و می‌گفت: «چرا رفتی و منو بدبخت کردی…» از او پرسیدند: این کیست که هر هفته بر سر مزارش این‌طور ضجه می‌زنی؟ برادرت است؟ پدرت؟ فرزندت؟ کیست؟ آه غلیظی کشید و گفت: هیچ‌کدام! این شوهر اول همسرم است…!

بهترین هدیه یک مرد به همسرش «طلا» نیست، بلکه «توجه» است و بس! اما اگر یک مردِ خوب و بافکر به همسرش توجه کند… متوجه می‌شود که همسرش دقیقاً «طلا» می‌خواهد و بس! نخندید، تمرکز کنید!

دو توصیه بسیار مهم برای آرامش در زندگی مشترک وجود دارد: اول اینکه: هیچ‌وقت به انتخاب‌های همسرتان نخندید؛ چون خود شما یکی از انتخاب‌های او هستید. دوم اینکه: هیچ‌وقت به انتخاب‌های خودتان افتخار نکنید؛ چون همسرتان یکی از انتخاب‌های شماست!

آقایان فکر می‌کنند بزرگ‌ترین آرزوی هر زنی پیدا کردن بهترین مرد است! اما در واقع آرزوی واقعی هر زنی این است که هر چه دوست دارد بخورد بدون اینکه چاق شود، و هر چه دوست دارد بخرد بدون اینکه نگران موجودی کارتش باشد! بد می‌گویم خانم‌ها؟!

شوهری به همسرش پیام می‌دهد: «گل سرخم، سفره ناهار را آماده کن، یک ربع دیگر می‌رسم خانه.» وقتی به خانه می‌آید، می‌بیند همسرش بهترین لباسش را پوشیده، آرایش کرده و میز را رویایی چیده است! شوهرش با تعجب می‌پرسد: خبری است؟! همسرش با عشوه می‌گوید: عزیزم، امروز برای اولین بار به من گفتی گل سرخم! شوهر می‌گوید: ای بابا، منظورم این بود که الان در «میدان گل‌سرخ» هستم و یک ربع دیگر می‌رسم!

خانمی بعد از چند ساعت پاساژگردی و خرید به خانه برمی‌گردد، به شوهرش می‌گوید: یک زنگی نمی‌زدی حالم را بپرسی؟ دلم شور افتاد! شوهرش گوشی‌اش را بالا می‌آورد، اس‌ام‌اس‌های واریز و برداشت بانک را نشان می‌دهد و می‌گوید: پیام‌های سلامتی‌ات دائم و لحظه‌ای برایم می‌آمد، خیالم راحت بود!

آقایی به پشتیبانی بانک زنگ می‌زند و می‌گوید: اگر من قسط‌های وام ماشینم را ندهم، بانک می‌آید ماشین را از من پس می‌گیرد؟ کارمند بانک می‌گوید: بله آقا، حتماً این کار را می‌کنیم. آقا می‌گوید: غرض از مزاحمت خواستم بپرسم در مورد وام ازدواج هم همین شرایط را دارید که بیاید پسش بگیرید؟!

دو قانون اصلی برای ازدواج وجود دارد: ۱- قبل از ازدواج خیلی خوب و عمیق فکر کنید. ۲- بعد از ازدواج دیگر به هیچ وجه فکر نکنید! چون اگر در قانون اول درست فکر کرده بودید، کارتان به اینجا نمی‌کشید. حالا هم سرتان را پایین بیندازید و زندگی‌تان را بکنید، اتفاقی است که افتاده!

دقت کرده‌اید زن و شوهرها وقتی با هم خوب و رمانتیک هستند به هم می‌گویند: دیوانه، لوس، خل و چل من! اما وقتی با هم بحثشان می‌شود، دقیقاً از همین کلمات با لحن جدی استفاده می‌کنند و دعوا راه می‌افتد؟!

عجیب‌ترین حرکت برخی خانواده‌ها این است که برای سر به راه کردن و حل کردن مشکلات رفتاری گل‌پسرشان، سریع برایش آستین بالا می‌زنند و دامادش می‌کنند؛ انگار دختر مردم مرکز بازپروری یا ارگان اصلاح و تربیت است!

۳. خاطرات نوستالژیک و متن‌های طنز کوتاه اینستاگرامی

دختر آفتاب مهتاب ندیده

قدیمی‌ها همیشه می‌گفتند دنبال «دختر آفتاب مهتاب ندیده» بگردید. اما چنین دختری، قطعاً هم کمبود شدید ویتامین D دارد، هم به «شب‌کوری» مبتلا است و هم از دوری آفتاب «کچل» شده است!

عکاسی معلم روستا

معلم روستا از بچه‌ها عکس یادگاری گرفت و گفت: «ببینید چقدر قشنگه! چند سال دیگه بزرگ می‌شید به این عکس نگاه می‌کنید و می‌گید: این حسنه که دکتر شده، این علیه که مهندس شده…» ناگهان یکی از شاگردان به نام قربون از ته کلاس داد زد: «اینم آقا معلمه، روحش شاد، خیلی وقته مرده!»

تئوری پارچ یخچال

من هر وقت سر یخچال می‌روم، با خود پارچ آب می‌خورم؛ آن هم دقیقاً از سمتی که دسته پارچ قرار دارد! «تزم» این است که هیچ‌کس عقلش نمی‌رسد از آن سمتِ دسته آب بخورد و دهنی‌اش کند! امنیت یعنی این.

واکنش پسرها بعد از تلفن

واکنش پسرها بعد از اتمام مکالمه تلفنی با نامزدشان: پسر آمریکایی: تلفن را بغل می‌کند و می‌رود تو حس رمانتیک! پسر فرانسوی: تلفن را ماچ می‌کند! پسر ایرانی: سریع کد ستاره ۱۴۱ مربع (#۱۴۱*) را می‌گیرد ببیند چقدر از شارژش پریده!

تناقض‌های قانونی ما

فقط یک ایرانی می‌تواند روزی سه بار از «بی‌قانونی کل دنیا» بنالد و شکایت کند، اما به محض اینکه توی خیابان با یکی دعوایش می‌شود داد بزند: «هی آقا حواست باشه، این مملکت قانون داره

آرزوی کلاس گذاشتن سر سفره

انقدر دوست دارم مثل این فیلم‌های باکلاس بنشینم سر سفره و بی‌حوصله با غذا بازی کنم، بعد از من بپرسند چی شده عزیزم؟ من هم بگویم هیچی… و سفره را ترک کنم بروم تو اتاقم! اما لامصب هیچ‌وقت نمی‌شود، چون همیشه خدا گرسنه‌ام و سفره را جارو می‌کنم!

پوست هندوانه لوکس

دیشب پوست هندوانه را انقدر با قاشق تراشیده بودیم که سفید شده بود، گذاشتیمش دم در. نیم ساعت بعد مامور شهرداری آیفون را زده می‌گوید: «داداش، با ژیلت تمیزش کردید؟» خلاصه که آب شدیم رفتیم تو زمین!

تبعید به کویر

ناموساً انصاف بدهید؛ نباید یک جوان ۲۷ ساله عاقل و بالغ را که موقع غذا خوردن دهانش را نمی‌بندد و صدا تولید می‌کند، برای همیشه به اعماق کویر تبعید کرد تا آنجا با شترها هم‌سفره شود؟

استرس کنکور فامیل

یکی از فامیل‌های «خرخون» ما سر جلسه کنکور از شدت استرس غش کرد و بردندش بیمارستان. وقتی آنجا به هوش آمد و فهمید ساعت ۱۲ شده و نتوانسته آزمون بدهد، از شدت ناراحتی دوباره بیهوش شد!

سقف کوتاه مملکت

طرف تازه با کلی خواهش و تمجید از مدیر گروه، یک مدرک فوق دیپلم پاره‌وقت در رشته پرورش پرندگان از دانشکده غیرانتفاعی دورافتاده گرفته؛ آن‌وقت پست گذاشته: «از این مملکت باید رفت، سقف اینجا برای آرزوهای من خیلی کوتاه است!»

پورشه یا پراید؟

به سلامتی روزی که اسمم بیاید روی لب رفیق‌هایم… پوزخند بزنند و با پشت دست اشک‌هایشان را پاک کنند و بگویند: «هی! کی فکرش را می‌کرد؟ او پورشه خریده و ما هنوز داریم پراید سوار می‌شویم!» چی فکر کردی می‌خواهم بمیرم؟ خودت بمیری مگر من جای تو را تنگ کردم؟

تعریف مفهومی تورم

پسر: «بابا تورم یعنی چی؟» پدر: «یادت هست دو سال پیش گفتم اگر پسر خوبی باشی با هم می‌رویم کیش؟ امسال اگر تا قیام قیامت هم پسر خوبی باشی، از شاه عبدالعظیم آن‌ورتر نمی‌توانیم برویم! به این می‌گویند تورم فرزندم.»

به خانه مادربزرگم رفتم. او کاسه‌ای مغز پسته جلوی من گذاشت. چندتایی خوردم و متوجه شدم که عجیب و نم‌کشیده‌اند. پرسیدم: «ننه، چرا این‌ها این‌طوری‌اند؟» او پاسخ داد: «مادر، این‌ها روی سوهان‌هایی بود که دایی‌ات آورده بود؛ من دندان نداشتم و سوهان‌هایش را مکیدم، این‌ها پسته‌هایش است که برای تو جمع کرده‌ام!»

تست یادگیری فحش جدید

می‌گویند ایران از نظر رفاهی بهترین کشور جهان است… این متن را برای ۱۰ نفر بفرستید، حداقل ۵۰۰ فحش جدید و خلاقانه یاد می‌گیرید! من هم اولش باورم نمی‌شد، ولی تست کردم و جواب داد!

عاقبت پیرزن و غذای نذری

دیروز داشتم دم در اقلام نذری پخش می‌کردم که یک پیرزن آمد و گفت: «خیر از جوانی‌ات ببینی مادر، یک ظرف هم به من بده.» گفتم: «مادر جان، شرمنده، تمام شد.» ناگهان نگاهم کرد و گفت: «خدا بزنه تو کمرت!» و رفت…

روش‌های منهدم شدن در زندگی

روانشناسی می‌گفت: «اگر کسی با تو نامهربانی کرد، تو مهربان باش؛ اگر دروغ شنیدی، تو راستگو باش؛ اگر بدی دیدی، تو خوبی کن و با دشمنت دوستی کن…» خلاصه همین‌طور اسکل‌وار به مسیرت ادامه بده تا به امید خدا کاملاً منهدم و نابود شوی!

جوایز شگفت‌انگیز لپ‌لپ

با این اوضاع واگذاری‌ها، اصلاً بعید نیست همین روزها برم یک تخم‌مرغ شانسی یا لپ‌لپ بخرم و تویش یک تکه کاغذ پیدا کنم که رویش نوشته: «تبریک می‌گوییم، شما مالک جدید ۱۰۰ درصد سهام باشگاه پرسپولیس یا استقلال شدید!»

روش نوین درس خواندن

دقیقاً این‌جوری است که داری با گوشی‌ات کار می‌کنی، ناگهان یادت می‌افتد فردا امتحان داری؛ پا می‌شوی با کلافگی کتابت را می‌آوری، باز می‌کنی، می‌گذاری جلویت، و بعد خیلی شیک به کار کردن با گوشی‌ات ادامه می‌دهی!

عقده کولر و غیاب پدر

امشب بابام خانه نیست… من ماندم و کنترل کولر و یک دنیا عقده! چنان دهن کولر را سرویس کنم که خودش داغ کند؛ هی تندش می‌کنم، هی کندش می‌کنم! آزادی یعنی این!

دوست واقعی زمان زمین خوردن

دوست واقعی کسی است که وقتی زمین خوردی، بیاید جلو، دستت را بگیرد و با محبت از زمین بلندت کند… البته اصلاً عجله نکنید، این کار را دقیقاً بعد از اینکه خنده‌اش کاملاً تمام شد انجام می‌دهد!

نوستالژی مداد قرمز سوسمار نشان

کیا یادتونه؟ قدیم‌ها نوک مداد قرمزهای سوسمار نشان را که یک ذره زبان می‌زدی، جادویی می‌شد و روی دفتر خیلی خوش‌رنگ‌تر و پررنگ‌تر می‌نوشت! نسل ما با چه چیزهایی شاد می‌شد.

ارکستر زندگی

تا حالا به رهبر ارکستر دقت کرده‌اید؟ پشتش را به همه می‌کند و با تمرکز کارش را انجام می‌دهد. یک وقت‌هایی تو زندگی باید پشتت را به همه آدم‌های منفی بکنی، کاری که درست است را انجام دهی و ساز خودت را بزنی. مطمئن باش آخرش همان آدم‌ها بلند می‌شوند و به احترامت دست می‌زنند.

قانون آینه رفتارها

امتحان کردم؛ با هر کسی دقیقاً مثل خودش رفتار می‌کنی، سریع اعصابش خرد می‌شود و بهش برمی‌خورد! این ثابت می‌کند که هیچ‌کس در حقیقت نمی‌تواند اخلاق خودش را تحمل کند!

ترم‌های حذفی دانشگاه

دیگر معلوم نیست این ایام امتحانات پایان‌ترم است یا مسابقات جام حذفی کشور! به هر کی زنگ می‌زنم حالش را بپرسم، می‌گوید این سه واحد را حذف کردم، آن یکی را هم قرار است حذف کنم!

من هر شب تصمیم می‌گیرم شام را مثل خارجی‌ها خیلی سبک، در حد دو تا دانه لوبیا سبز و هویج پخته بخورم؛ اما در عمل معمولاً یک نان بربری داغ با یک دیس کتلت، سالاد با سس فراوان و یک پارچ دوغ می‌خورم! بعدش هم برای هضمش یک بشقاب تخمه و چای و شیرینی می‌زنم بر بدن!

طرف آن‌قدر عکسش را با برنامه‌ها دستکاری کرده که زاویه فکّش دیوار را سوراخ می‌کند، آن‌وقت زیر پستش هشتگ می‌زند NoEdit یا بدون فیلتر! آخر مگر ما چشم نداریم؟!

با این وضعیت نمره‌ها و درس خواندنم، فکر کنم ترم دیگر به جای انتخاب واحد باید بروم اتاق آموزش دانشگاه، خیلی باکلاس بگویم: «استاد، لطفاً همان همیشگی!» مشروطی را برایم تمدید کنند.

بعضی‌ها را دیده‌اید بعد از تمام شدن امتحان، دم در دانشگاه چنان با ابهت و غمگین راه می‌روند و سیگار می‌کشند که انگار هلدینگ بزرگ تجاری‌شان در بورس وال‌استریت یک‌هو ورشکست شده! در حالی که فقط برگه را سفید داده!

آش رشته تنها جایی در تاریخ بود که گیاهان و سبزیجات موفق شدند بدون کوچک‌ترین کمک و حضور گوشت، یک طعم فوق‌العاده مطبوع و محبوب خلق کنند. بقیه تجربه‌های گیاه‌خواری در تاریخ متاسفانه با شکست مطلق مواجه شد!

امروز سوار تاکسی شدم، وقتی به مقصد رسیدم به راننده گفتم: آقا ممنون، من کنار آن وانت پیاده می‌شوم. یک‌هو وانتی حرکت کرد و راننده تاکسی هم پشت سرش گازش را گرفت! الان از اتوبان زنجان دارم برایتان پست می‌گذارم، داریم می‌رویم سمت اردبیل، فقط خدا کند برای نماز نگه دارد!

گلچین جوک‌های جدید و باحال توییتر

پشه کف پایم را گزیده؛ آخر موجود بی‌انصاف، این همه جا! این هم جای نیش زدن بود؟ ۳ ثانیه می‌خارانم، نیم ساعت از شدت قلقلک غش‌غش می‌خندم! اهل خانه فکر می‌کنند دیوانه شده‌ام!

یارو گربه‌اش را می‌گذارد در گونی، می‌برد بیابان‌های دورافتاده ولش می‌کند. عصر زنش زنگ می‌زند می‌گوید: گربه دوباره برگشته خانه! یارو آه می‌کشد و می‌گوید: گوشی را بده بهش، ازش بپرس از کدام مسیر آمده، من خودم گم شدم نمی‌توانم برگردم!

در مراسم خواستگاری، مادر داماد برگشت گفت: عروس خانم به جز آرایش کردن کار دیگری هم بلد است؟ مامانم خیلی جدی گفت: بله، شست‌وشو! دخترم می‌تواند در عرض ۱۰ ثانیه کل خانواده‌تان را بشوید بگذارد کنار!

سه‌ماهه دارم روزی دو ساعت می‌روم باشگاه بدنسازی، مربی می‌گوید برای اینکه هیکلت رو فرم بیاید باید سبزیجات و کلم بخوری… آخر اگر کلم آدم را لاغر و خوش‌هیکل می‌کرد، الان گوسفندها باید مانکن می‌شدند!

به بابام می‌گویم یک برنامه برایت نصب کردم باهاش می‌توانی به صورت رایگان با کل دنیا تماس تصویری بگیری. نگاهی به گوشی کرد و گفت: من با عمه‌ات که دو کوچه بالاتر زندگی می‌کند حرفی ندارم بزنم، آن‌وقت برای چه باید با مردم آفریقا و برزیل تصویری صحبت کنم؟!

عمه‌ام در اینستاگرام برایم کامنت گذاشته: «چرا آن‌قدر آنلاین می‌مانی؟ پس کی درس می‌خوانی؟» برایش نوشتم: عمه جان، شما خودت چطوری متوجه آنلاین بودن من شدی؟! از آن روز به بعد دیگر در گروه‌های فامیلی جواب سلامم را هم نمی‌دهد.

بزرگ‌ترین استرس زندگی ما مردهای ایرانی، کنکور یا خرید خانه نیست؛ بلکه لحظه‌ای است که در میوه‌فروشی، جلوی همه، با پشت دست به هندوانه می‌زنیم و باید از روی صدایش تشخیص دهیم که سرخ و شیرین است یا سفید و بی‌مزه!

دانشمندان کشف کرده‌اند که خنده باعث طول عمر می‌شود. اما راز واقعی طول عمر دست آن فامیل‌هایی است که با کارهای عجیبشان روی اعصاب ما پیاده‌روی می‌کنند و خودشان قاه‌قاه به ریش ما می‌خندند!

در خانه ما وقتی کنترل تلویزیون خراب می‌شود، باتری‌اش را عوض نمی‌کنیم؛ ابتدا با کنترل مثل گوشت‌کوب روی فرش می‌کوبیم، اگر درست نشد جابجایش می‌کنیم، در نهایت دو تا دندان هم به آن می‌زنیم تا مثل ساعت کار کند!

تعریف کار گروهی در پروژه‌های دانشگاهی این‌گونه است که: یک نفر کل کار را انجام می‌دهد، دو نفر می‌آیند اسمشان را می‌نویسند، یک نفر فایل را ایمیل می‌کند و بقیه هم تا آخر عمر می‌گویند «ما» عجب پروژه‌ای تحویل دادیم!

طنزهای شیرین خانوادگی و ماجراهای خواستگاری

دیروز رفتم دکتر تغذیه، به من گفت از این به بعد فقط غذاهای آب‌پز و بدون روغن بخور. شب آمدم خانه دیدم مامانم فسنجان درست کرده با یک وجب روغن روی آن! به او گفتم دکتر منع کرده؛ گفت: «دکتر غلط کرد، مگر من اجازه می‌دهم علم پزشکی در آشپزخانه من دخالت کند؟!»

بزرگ‌ترین کابوس قرن، گروه‌های فامیلی است. صبح ساعت ۶ با پیام «سلام صبح زیبای همگی بخیر همراه با تصویر یک گل رز شبنم‌زده» بیدار می‌شوی، ظهر جوک‌های سال ۸۲ را برایت می‌فرستند، شب هم شایعه واریز یارانه ۱۰ میلیونی! اگر هم لفت بدهی جنگ جهانی سوم راه می‌افتد!

در فیلم‌های خارجی وقتی زن و شوهر با هم قهر می‌کنند، مرد می‌رود روی کاناپه می‌خوابد. در خانه‌های ایرانی وقتی قهر می‌کنند، زن وسط پذیرایی تشک پهن می‌کند، مرد را هم مجبور می‌کند همان‌جا بخوابد تا دائم جلوی چشمش باشد و بیشتر عذاب وجدان بگیرد!

یادتان هست بچگی‌ها مامانمان لباس عید برایمان می‌خرید سه سایز بزرگ‌تر؟ اعتراض هم که می‌کردیم می‌گفت: «ساکت شو، تا سال دیگر قد می‌کشی اندازه‌ات می‌شود!» بزرگ‌تر که شدیم فهمیدیم ما قد نکشیدیم، لباس‌ها آب رفتند!

لوکس بودن در ایران به ماشین و ساعت نیست. همین که در خانه‌تان موز را وقتی هنوز کاملاً زرد است و لکه‌های قهوه‌ای رویش نیفتاده می‌خورید، یعنی شما متعلق به قشر مرفه و اعیان جامعه هستید! ما معمولاً صبر می‌کنیم سیاه شود تا خاصیتش بیشتر شود!

پدربزرگم رفته عینک جدید خریده، آمده خانه به تک‌تک ما نگاه می‌کند و سر تکان می‌دهد. می‌گویم ننه جان چیست؟ می‌گوید: «چقدر قیافه‌هایتان بدون فیلتر و تاریکی، با آن چیزی که فکر می‌کردم فرق دارد! کاش همان عینک قبلی را می‌زدم!»

در کابینت زیر سینک ظرفشویی تمام خانه‌های ایرانی، یک کیسه پلاستیکی بزرگ وجود دارد که وظیفه‌اش نگهداری از هزاران کیسه پلاستیکی کوچک‌تر است! این یک سیستم بازیافت خانگی پیچیده است که ناسا هنوز کشفش نکرده.

خارجی‌ها ظهرها نیم ساعت می‌خوابند تا انرژی بگیرند و به آن «Power Nap» می‌گویند. ایرانی‌ها روز جمعه ساعت ۲ ظهر می‌خوابند، ساعت ۹ شب با سردرد شدید و در حالی که جفت پاهایشان خواب رفته بیدار می‌شوند و می‌پرسند: «امروز چندشنبه‌ست؟ ما کی هستیم؟!»

توی یک مراسم خواستگاری، پدر عروس گفت: «مهریه دخترم ۱۰۰۰ سکه بهار آزادیه.» داماد خیلی خونسرد بلند شد، کتفش را تکاند و گفت: «حاج آقا، من با این پول می‌روم دو تا زنِ آماده با گارانتی تعویض و خدمات پس از فروش از دبی می‌آورم!» خلاصه مجلس به هم خورد.

به همسرم گفتم: «عزیزم امشب دوست دارم شام را زیر نور شمع بخوریم، خیلی رمانتیکه…» لبخند تلخی زد و گفت: «باشه عزیزم، ولی کاش به جای این حرف‌ها می‌رفتی اداره برق و قبض این ماه را پرداخت می‌کردی که برق را قطع نکنند!»

متن‌های طنز کوتاه و جملات کنایه‌آمیز اینستاگرام

آن‌قدر وضعیت مالی خراب است که منتظرم یک وکیل شیک با کت و شلوار از خارج زنگ بزند بگوید: «شما تنها وارث یک میلیاردر ناشناس هستید که فوت کرده!» اما متأسفانه تنها کسی که زنگ می‌زند، مأمور پست است که می‌گوید کارت بانکی جدیدت صادر شده ولی موجودی ندارد!

من مطمئنم این «شنبه» یک آدم است! یک آدم بدجنس و حسود که هر هفته می‌آید تمام انگیزه‌ها، برنامه‌ها و رژیم‌های غذایی ما را کلاً نابود می‌کند و می‌رود، تا شنبه بعدی!

پشت یک کامیون خسته توی اتوبان نوشته بود: «تشنه معرفت بودم ولی رفیقم آبمیوه خریده بود، مجبوری خوردم!» چقدر سطح توقعات آدم‌ها از رفاقت پایین آمده!

وام چیست؟ وام مبلغی است که بانک به شما قرض می‌دهد تا ثابت کند شما نیازی به آن پول ندارید! چون اگر ثابت کنید واقعاً به آن پول نیاز دارید، ضامن و سفته‌هایی از شما می‌خواهد که کلاً پشیمان شوید!

نیم ساعت روی تردمیل دویدم، کالری‌شمار زد: «۲۵ کالری سوزانده شد!» یعنی جدی یک بشقاب قرمه‌سبزی که خوردم را بخواهم بسوزانم، باید از تهران تا خودِ پاریس را پیاده‌روی تند بکنم!

سرعت اینترنت خانه ما آن‌قدر بالاست که وقتی دکمه دانلود را می‌زنم، می‌روم آشپزخانه چای دم می‌کنم، فیلم می‌بینم، ازدواج می‌کنم، بچه‌دار می‌شوم و وقتی بچه‌ام دیپلم می‌گیرد، برمی‌گردم می‌بینم تازه رسیده به ۹ درصد!

جدی قیافه ما ساعت ۷ صبح طوری است که گوشی با قابلیت تشخیص چهره (Face ID) هم ما را نمی‌شناسد و پیغام می‌دهد: «لطفاً صاحب اصلی گوشی را بیدار کنید!»

شانس من در زندگی این‌جوری است که اگر وسط اقیانوس آرام باشم و از آسمان طلا ببارد، یک تکه سنگ سرگردان از فضا صاف می‌خورد وسط فرق سر من!

طرف عکس املت سوخته صبحانه‌اش را گذاشته استوری، زیرش هشتگ زده: #LuxuryLife, #MorningVibes, #GoodLife… داداش تو داری گوجه سوخته با نان بیات می‌خوری، فاز هولدینگ‌های نفتی را نگیر!

هر شب جلوی آینه به خودم می‌گویم: «تو قوی هستی، تو می‌توانی فردا دنیا را فتح کنی!» صبح که بیدار می‌شوم، پتو را می‌کشم روی سرم و می‌گویم: «حالا فتح دنیا را بگذار برای وسط‌های هفته، فعلاً بگذار بخوابم!»

نظر شما